کنجد خوش قدم من
سلام وصد سلام به همه ی نی نی وبلاگی های عزیز ..این روزها خیییییییییییلی خوشحالم چون دارم مامان میشم.
..وای از کجا شروع کنم 
راستش از بارداری من بجز خودم و شوهری مامانم و زن داداشم مطلع بودن ولی چند شب پیش یعنی دقیقاشنبه شب خونه هدی جون (جاری)بودیم ... خواهر خودش و خواهرشوهر و مادرشوهرم هم بودن من داشتم خیلی با اشتهاکیوی میخوردم آخه خیلی دوست دارم (البته از بعد از بارداریم بیشتر علاقمند شدم)که یهو اینا شروع کردن به اذیت کردن من که چقد کیوی میخوری؟نکنه بارداری و ... بالاخره کار به جاهای باریک کشید و از اونا اصرار که از چشات معلومه که بارداری باید همین الان بی بی چک بذاری و از من هم انکار تا اینکه اونا برنده شدن و من مجبور شدم بی بی چک بذارم و بالاخره خانواده شوهری نیز به این ترتیب متوجه شدن همه بهم تبریک گفتن و محمد هم مجبور شد بره شیرینی بخره.. راستش دوست نداشتم اینقدر زود کسی بفهمه ولی خب چه میشه کرد؟
فردای اون شب یعنی روز یک شنبه 17/01/93 رفتم دکتر وقتی بهش گفتم بی بی چک زدم و باردارم بهم تبریک گفت ولی برام آزمایش نوشت و گفت که جواب آزمایش رو گرفتی بیا پیشم منم نامردی نکردم همون روز رفتم آزمایش دادم جوابش هم چند ساعت با شوهری رفتم گرفتم هنوز جواب تو دستم بود که از سرکار بهم زنگ زدن گفتن نامه تبدیل وضعیتت اومده و دارم قراردادی میشم وای از خوشحالی داشتم بال درمیاوردم دلم میخواست جیغ بزنم ..عاشقتم کنجد من که اینقدر خوش قدمی 
خلاصه اینکه آز رو بردم بهش نشون دادم بهم تبریک گفت و برام سونو نوشت و گفت چون تو چند ماه اخیر پری نامنظم داشتی معلوم نمیشه دقیقا چند هفته است هست ولی تقریبا گفت چهارهفته است تموم شده ...


کنجد خوش قدم من 
